دانلود جدیدترین و پربازدیدترین کلیپ های از برنامه خندوانه شبکه نسیم، خنده بازار، دست به نقد، شکرستان، کلاه قرمزی شبکه دو، بازی های فوتبال لیگ برتر شبکه سه و ورزش، آنونس فیلم های سینمایی و سریال های تلویزیونی، گلچین بهترین نماهنگ های مجاز و ویدئو های آموزشی

آنونس فیلم قصه ی پریا

جمعه 30 تیر 1391 02:56 ق.ظنویسنده : admin

 


نقد و بررسی فیلم قصه پریا ساخته فریدون جیرانی

 

 

مهناز افشار و باران کوثری در قصه پریابعد از فیلم تحسین شده ی قرمز فریدون جیرانی به عنوان یک کارگردان مهم و اثرگذار در حوزه آثار ملودرام شناخته شد. او از دومین فیلم اش قرمز روی این حوزه متمرکز شد و فیلم های قابل قبولی با این درونمایه ساخت. گاهی به اوج رفت (قرمز، شام آخر) گاهی فرود آمد (آب و آتش، پارک وی)

جیرانی که به نوعی یکی از معدود فیلم سازان مؤلف در میان کارگردانان نسل جدیدتر سینمای ایران محسوب می شود با نگاهی عمیق و درست به مسائل و مشکلات روزمره جامعه فیلم هایش را می سازد و به دلیل صداقت در گفتار و هوشمندی در ساختار، اغلب فیلم هایش با استقبال خوبی از سوی مخاطبین عام و خاص سینما مواجه می گردد.

اما قصه پریا به عنوان جدیدترین اثر فریدون جیرانی از ساختار ضعیف تری نسبت به اغلب فیلم های این کارگردان به ویژه فیلم جذاب و خوش ساخت قرمز برخوردار است. اکثر ضعف های جدیدترین فیلم جیرانی به خطاهای آشکار در زمینه کارگردانی، فیلمنامه برمی گردد. به علاوه فیلم او از بازی های تصنعی بازیگران آسیب جدی دیده است.

البته ایرادهای کارگردانی و ساختار فیلم جزئی تر هستند و اغلب آن ها به دلیل نوع سلیقه ای است که جیرانی در ساخت فیلمش به کار برده است اما از خطاهای آشکار و نهان فیلمنامه این فیلم نمی توان گذشت.

هرچند که جیرانی متخصص ساخت فیلم های ملودرام است و در این زمینه ید طولایی دارد و در فیلم جدیدش هم از همین تخصص بهره برده است، اما قصه پریا فیلمی است به شدت اغراق شده با فیلمنامه ای بسیار ضعیف و نسنجیده که در نهایت این فیلم را تا لبه پرتگاه سقوط کشانیده است. البته توضیح این نکته ضروری است که در دقایق ابتدایی قصه پریا فیلمی کامل و بدون نقص به نظر می رسد اما هرچه که زمان پیش می رود آشفتگی و نابسامانی در فیلم بیشتر شده و همه شخصیت ها دچار نوعی پوچی می گردند و در روند روایت قصه خلل های بی شماری به وجود می آید.

شاید بزرگترین ضعف قصه پریا این باشد که جیرانی سعی کرده در این فیلم نوعی ساختارشکنی در حوزه فیلم های ملودرام به وجود بیاورد. این نکته را به این خاطر مطرح می کنم که فیلم های ملودرام معمولاً داستان هایی ساده دارند و در روایت و ساختار آن ها پیچیدگی وجود ندارد. این گونه فیلم ها مانند برخی از فیلم های فلسفی و یا معناگرا به بهانه های مختلف دنبال سردرگم کردن مخاطب خود نیستند. اما جیرانی این بار دست به نوعی ساختارشکنی در زمینه ساخت فیلم های ملودرام زده است که باعث می شود مخاطب را بدون هیچ دلیل منطقی و هدف مشخصی سردرگم و گیج نماید. در قصه پریا از ابتدا تا انتهای فیلم فقط تعریف خاطرات «سیاوش» و «حدیث»، آن هم به صورت فلاش بک دیده می شود که این مهم به جای آن که نکته مثبتی برای فیلم باشد تبدیل به یکی از نقاط اصلی ضعف فیلم شده است.

فیلم قصه پریا موضوعی کلیشه ای و تکراری در مذمت اعتیاد دارد که با داستانی تقریباً جدید و در بستر یک ملودرام و مثلث عاشقانه توسط جیرانی به تصویر کشیده شده است.

مصطفی زمانی و مهناز افشار در قصه پریادر کارنامه هنری فریدون جیرانی نگارش فیلمنامه های درخورد توجهی به چشم می خورد که برخی از آن ها را خود وی و برخی دیگر را سایر کارگردانان سینمای ایران ساخته اند. فیلمنامه هایی مثل قرمز، آب و آتش، مجموعه ستاره ها (ستاره بود، ستاره است و ستاره می شود)، پارک وی، شام آخر، گل های داوودی، نرگس، زیر بام های شهر، آفتاب نشین ها و...

تجربه نشان داده هرگاه که جیرانی خود اقدام به نگاشتن فیلمنامه هایش می کند، فیلم اش اثری پخته تر و درخورد توجه تر از آب در می آید. اما این بار جیرانی فیلمنامه ای را به قلم رحمان سیفی آزاد و لیلا لاریجانی که اولین تجربه سینمایی شان را پشت سر می گذارند به تصویر کشیده است که همین مهم باعث افت محسوس این فیلم نسبت به اغلب آثار ساخته شده است. البته این اشکال باز هم به جیرانی مربوط می شود. چرا که قلم ناپخته این نویسندگان نمی تواند مخاطب قصه پریا را که تصور دیدن یکی از بهترین فیلم های جیرانی را دارد برآورده سازد.

داستان فیلم قصه پریا در مورد دختری است به نام حدیث (باران کوثری) که شیفته پسرعمویش سیاوش (مصطفی زمانی) است. اما سیاوش با دختری معتاد به نام سروین (مهناز افشار) آشنا می شود و در نهایت با علم و اطلاع از این که این دختر اعتیاد دارد با وی ازدواج می کند و سعی بر آن دارد تا او را ترک دهد. اما روزی متوجه می شود که همسرش همچنان مواد مخدر استعمال می کند و او نیز برای این که عشق اش را به سروین ثابت کند پای بساط نشسته و خود نیز یک شبه به معتادی حرفه ای تبدیل می گردد، به طوری که سروین در حالی که از وی باردار است خانه او را ترک کرده و سیاوش که از سوی عمو و خانواده اش رانده شده است در بدبختی و فلاکت روزگار می گذراند. اما در این میان حدیث که همچنان عاشقانه سیاوش را دوست دارد در به در دنبال او می گردد. تا اینکه از پدرش خبر مرگ سیاوش را شنیده و به همین دلیل دست به خودکشی می زند، که خودکشی اش نافرجام مانده و سرانجام توسط همسر پدرش متوجه می شود که سیاوش زنده است و پدرش به وی دروغ گفته است. حدیث در نهایت به دیدن سیاوش که اینک به دلیل بیماری ایدز روزهای آخر حیات اش را می گذراند رفته و می خواهد سیاوش را با سروین و پسر کوچک اش که عازم اروپا هستند روبرو کند. اما سیاوش دقایقی بعد جان می سپارد...

 

مصطفی زمانی و مهناز افشار در قصه پریاهرچند که در فیلمنامه قصه پریا سعی بر آن شده تا با تکیه بر عناصر ملودرام، فیلمی جذاب را تحویل مخاطب بدهد و روابط میان شخصیت ها را در همان حوزه ملودرام با شعار این که «اعتیاد بد است» به حرکت درآورد اما به دلیل نکات بسیار زیادی از جمله: عدم منطق داستانی، شخصیت پردازی های غلط، عدم رعایت نکات اصولی فیلمنامه نویسی و افت محسوس روایت داستان هیچگاه نتوانسته به این هدف دست یابد.

همچنین شیوه ناموفق روایت متقاطع فیلم قصه پریا باعث افت شدید ریتم فیلم شده و مخاطب را دلزده می کند. گره افکنی های پی در پی بدون آن که حتی یکی از آن گره ها گشوده گردد نیز باعث دلزدگی شدید مخاطب از این فیلم می شود.

از طرف دیگر اصرار تعریف خاطرات روی نوار بسیار تکراری و کسل کننده شده است. از طرفی مخاطب که با تعریف خاطرات سیاوش روبرو است به ناگهان با حدیث مواجه می شود که او هم به تقلید از سیاوش می خواهد داستان زندگی اش را روی نوار ضبط کند و این نکته که دلیل خاصی هم ندارد تنها مخاطب را دچار کسالت می نماید.

شخصیت پردازی فیلمنامه نیز از ایرادات بی شماری برخوردار است به ویژه شخصیت های مکمل و فرعی فیلمنامه به نوعی دچار بلاتکلیفی شده به نوعی که بود و نبودشان هیچ تأثیری بر روند داستان ندارد. به عنوان نمونه شخصیت عموی سیاوش که در این فیلم سمبل ریاکاری و دغل بازی و هزار رنگی است فقط مخاطب را سردرگم می کند و شاید او را به فکر فرو ببرد که اصولاً چه لزومی داشته تا چنین شخصیتی در فیلمنامه وجود داشته باشد؟ همچنین شخصیت زن عموی سیاوش نیز که در این فیلم سمبل زنی است که ناخواسته و بدون اطلاع با مردی ازدواج کرده که پیش از آن زن و فرزند داشته است و جوانی خود را در اسارت زندگی با مردی ریاکار فنا کرده است نیز در فیلمنامه جا نیفتاده است.

شخصیتهای اصلی قصه هم به نوعی دچار همین گیجی و گنگی شده اند به نوعی که برای مخاطب روشن نمی شود که یک روزنامه نگار که جزو اقشار آگاه جامعه محسوب می شود و از زندگی نسبتاً مرفهی هم برخوردار است چگونه در یک لجبازی کودکانه و ابلهانه فقط به دلیل آن که عشق خود را به زنش که معتاد است ثابت کند پای بساط نشسته و یک شبه به معتاد حرفه ای بدل می گردد؟

همچنین مثلث عاشقانه ای که در این فیلم وجود دارد به هیچ عنوان درست از آب درنیامده است و احساس عاشقانه میان این شخصیت ها به نوعی ابلهانه جلوه می کند.

مهناز افشار و باران کوثری در قصه پریادرست است که قصه پریا یک ملودرام است و در ملودرام همیشه همه چیز در یک آن واحد شکل می گیرد. اما شکل گیری شخصیت ها و روابط بین شخصیتهای این فیلم به هیچ وجه منطقی نیست. و باز همشما را توجه می دهم به وقتی که سیاوش تصمیم می گیرد که برای ثابت کردن عشق اش به سروین مواد مخدر مصرف کند. که این مهم به هیچ وجه برای مخاطب باورپذیر به نظر نمی آید.

از سوی دیگر نکات بسیاری در فیلمنامه هست که باید آن ها را مورد کنکاش قرار داد یکی از آن ها انتخاب نام فیلم است. به راستی در قصه پریا، پریای واقعی چه کسی بود؟ سیاوش آن جوان ابله نمایی که به خاطر یک زن معتاد خود را به بدبختی نشاند؟ یا حدیث که بعد از تحمل زجر هجرهای فراوان باز هم وامدار عشق آتشین خود نسبت به سیاوش بود؟ کدامیک از این ها پریا بودند؟ چرا سیاوش که شخصیتی بسیار متعصب بود و به خاطر یک رژ لب کوچک و یا نداشتن چادر به دختر عموی خود تعرض می کرد در یک نگاه عاشق دل خسته زنی بدحجاب شد و بدون هیچ دلیل منطقی در خیابان به حمایت از آن زن که توسط مأموران پلیس دستگیر شده بود شتافت؟ و چرا اصلاً برای مخاطب مشخص نشد که مأمورین به چه دلیل سروین را دستگیر نموده اند و هزاران چرای دیگر...

بازی بازیگران در قصه پریا اغراق آمیز و گاه بسیار تصنعی است. مصطفی زمانی به عنوان شخصیت اصلی فیلم در نیمه ابتدایی فیلم بازی قابل قبولی را از خود ارائه می دهد اما از نیمه دوم فیلم بازی اش مصنوعی و کلیشه ای می شود و نمی تواند تصویری از یک معتاد واقعی را ارائه دهد. شاید جیرانی تنها برای چهره جذاب و نگاه نافذ و عاشقانه زمانی که از نعمت چشم های رنگی نیز بی بهره نیست او را برای بازی در نقش اصلی قصه پریا برگزیده است. یک مقایسه ساده میان بازی مصطفی زمانی در قصه پریا و بهرام رادان در سنتوری که در نقشی بسیار مشابه ظاهر شده اند می تواند تاییدی بر صحت این گفتار باشد.

مهناز افشار نیز بازی غیرقابل قبولی را از خود در این فیلم ارائه داده است و در هیچ یک از صحنه ها نتوانسته احساسات لازم را آن گونه که باید بروز دهد.

اما بازی باران کوثری یک نقطه عطف در کارنامه اش محسوب می شود. چرا که به حد قابل قبولی از عهده ایفای نقش اش برآمده و شخصیتی باور پذیر از یک عاشق دردکشیده و واقعی را ارائه کرده است.

موسیقی قصه پریا اما بهترین قسمت فیلم است. موسیقی در این فیلم نگاه درستی بر روی مضمون و محتوایی دارد که متأسفانه توسط فیلمنامه نویسان اش به قهقرا کشانیده شده است. کارن همایون فر در این فیلم مانند اغلب آثارش یکی از به یاد ماندنی ترین و گوش نواز ترین موسیقی های متن فیلم را ساخته است.

در نهایت قصه پریا برای رسیدن به هدف خود به هیچ عنوان نتوانسته موفق عمل کند. در یک برانداز کلی این فیلم در کارنامه فریدون جیرانی اثری ضعیف محسوب می گردد و دیدن این فیلم فقط برای کسانی خوب است که به اصول و قواعد سینما هیچ گونه اهمیتی نمی دهند و تنها برای تفریح و یا اشک ریختن بر اثر تعریف یک داستان عاشقانه می خواهند به سینما بروند.

برچسب ها: ghese parya ، آنونس ، فیلم سینمایی ، پیش نمایش ، پشت پرده ، تیزر ، تبلیغات فیلم ، خلاصه ، معرفی ،
آخرین ویرایش: - -

 
یکشنبه 8 اسفند 1395 11:24 ق.ظ
[ذ ] دئ دذئذررد

 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات